البته اگر ناراضی بودین توی نظرتون حتما بگین.![]()
سندوغ پستی: ۳۰سوت
روی ادامه مطلب کلیک کنید![]()
سلام همونطور که دیدید دوست عزیز کچلی به من پیوست! (من راهش دادم)
البته به دل نگیرید یه کمی .... ولی خب! بریم سر کارمون.
بچه های عزیز شیطون عکس های خودشونو سند کرده اند و خواهش کردن تو وبلاگ بزارم تا شاید صدایشان به خاله نرگس برسه که خاله مارا هم تو برنامت بیار منم قبول کردم وگذاشتم حالا هرکی عکس داره بده تا بزاریم تا شاید خاله نرگس شنید.

حیدر جان عزیز ۴ ساله از کهگیلویه اصغر جان عزیز۳ساله از مشهد!
خاله جان صدای منو می شنوی! خیلی دوست خال خوله سلام ! من از مشدم
دارم.کجایی کومبوزه! ما تو دهاتمون تلویزیون نداریم خاله چقدر جدیدا چاق شدی! یه زره
با رادیو برنامتو گوش می دیم! می خام با ننم رژیمبگیر.ناراحت نباش خودم می آم آدمت
بیایم تهران برا یه امر خیر. منتظرم باش! میکنم! صدام می آد؟
قربانت حیدر توله سگ مخلصتون اصغر فک جلو
دوست دارم
دوستداران خاله نرگس منتظر نامه هاتون هستیم!
احسان
سندوغ پستی= ۳۰سوت
همونطور که دیده بودید یه یه یه یه .............. ![]()
![]()
وبلاگمو وبلاگ عزیزمو وبلاگ عزیز تر از جونمو به ........... داده بود. (چی؟ حرف بدی نگفتم. گفتم به فنا داده بود
) ولی اومدم .
اگه می فهمیدم کیه دومشو می بریدم! آخه بگو بابا من با تو چی کار داشتم.؟
مردشور بلاگفا را ببرند با این وبلاگهاش. ولی حالا که اومدم جای شکرش باقی است ازاون آقای محترم هم که مارو حک کرده بودند اگه بدی دیده بودند معذرت می خوام و بگو آخ ............... چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی...
کلاْ موردشوراین مملکتو با تمام دستندرکاران عزیزش رو ببرند.
صدام![]()
داغ داغ!
ببین چه حرف ها پشت سر رییس جمهور محبوبمون در می آرنا!
اااا؟! نه بابا !!!

جریمه ی زنان بدحجاب از اول اردیبهشت!

آخرین ورژن فیلترینگ ایران!

یه تیم داریم قلقلیه حتما ببینید

ببخشید دیر اومدم ولی خوب دیگه اومدم...

ایران- پرتقال
ایشالا 4 سال دیگه... "چیزه دیگه ای نمی تونم بگم"

ایران – آنگولا
باز خوبه اینبار آبروریزی نکردیم ( چی کردیم ؟) بچه ها می گن کردیم ( هان ؟ ) آهان بچه می گن ریدیم ! ولی خوب مهم نیست اینم 4 سال دگه ... معلوم نیست ایران 4
سال دیگه چه غَدری می شه خدا رحم کنه! آخه ...
ایرانی دونیانو فتح مکونه ...!
ایرانی شاهو نه بیرون کردنه ...!
ولی بازم دمشون گرم نباختن.تو اخبار گفت علی دایی گفته من 4 سال دیگه جبران می کنم البته تو داوری چون می خواد دوره ببینه یا داور یا مربی بشه!!!
کاش که واسه یه دفعه هم که شده ایران می برد چون FIFA ایران را ضعیف ترین تیم جام معرفی کرده . مگه ایرانو چییش کمتره ؟

یه چیز دیگه اگه کسی تاریخچه فوتبال ایران را خواست بگه تا بزارم.ok?


باعرض پوزش و تسلیت برای شکست تیم ملی ایران ،
!!! خاک بر سرتون دیگه کاری داشت خاک بر سر کعبی و میرزاپور وسایر عزیزانی که برای باخت تیم ملی تلاش کردند. آخه میرزاقاسمی وقتی یار حریف دوقدمیته پاس میدی ؟ منگل؟!؟! شاسگول ؟!؟! اسکول؟!؟! *** ؟!؟!؟!؟!؟ @!!@!# ERORE
البته خاک بر سرت ولی ببخشیدا قصدتوهین نداشتم میرزا جون . چون کار گروهی را با هم انجام دادید به نتیجه نسبتاً خوبی رسیدید ولی جای کار داشت!!!![]()
به نظرمن "نظرتو براخودت نگه دار" خوب شروع کردیم ولی نمی دونم چرادیگه باخت را به مساوی ترجیه دادیم؟نمی دونم برانکوچی بشون بین دونیمه گفت که بچه ها ریدند؟ ولی اشکالی نداره پرتقالو پوست میکنن!!!
ای ی ی خدااااا یه روزم که میخواستیم بریزیم نو خیابونا ببین چی کار کردندها!
البته امیدوارم حداقل با آنگولا مساوی کنن که یه شب بیرون باشیم نه؟ولی همیشه این جمله یادتون باشه که (برد و باخت مهم نیست مهم بازی جوان مردانه است) هان؟!؟! خودم هم نفهمیدم چی گفتم؟! هیچی ...
<<ضربه ی استسنائی این بازی کن!
ازاین به بعدتصمیم گرفتم مطالب شخصی خودم راهم به وبلاگ اضافه کنم.آخه خیلی دلم میخواد با یکی حرف بزنم.البته مطلب خنده دار هم میزارم ولی خوب +شخصی.
به خاطر امتحانات پایان ترم مجبورشدم دیر بیام البته الان فقط شیمی با فیزیک مونده ولی خوب به هر حال ...
خاطره ی تلخ
5شنبه 15/3/85 مصادف با روز رحلت آقای خمینی انداختیم رفتیم شمال ولی از شانس بد ما اتفاق بدی افتاد.ما می خواستیم نکا بریم و چون تا به حال از چالوس نرفته بودیم ونمی دونستیم داریم لغمه را دور گردن خود می پیچونیم کوبوندیم از چالوس رفتیم و بیش از 12 ساعت تو راه بودیم یعنی ازساعت2 که حرکت کردیم تا 2 نصفه شب که البته تو راه کلی حرف زدیم وخندیدیم وتمام این مجازات ها برای عدم برنامه ریزی بود.شمال هم همچین پخی نبود که حالا ما خودمونو براش بکشیم ولی خب...
برگشتنه هم که انگار چه خبره؟ چنان ترافیک سنگینی از شمال(جاده هرات) تا تهران بود که نگو... هر 10 دقیقه 1بار ماشین جلو می رفت که حتی ما از گرما ماشین که جوش آورده بود را کنار زدیم و 1ساعت استراحت کردیم.مسافرتی که قراربود بهترین مسافرت باشه بدترین شدواین بار هم 12 ساعت طول کشید.
در کل یه چیز خوب یادگرفتم که تا عمر دارم روزهای تعطیل مسافرت نرم وبه شما هم توصیه می کنم.
راستی اگه می خواهید عکس های ترافیک جاده هرات را ببینید لینکشو پایین ببینید.
ترافیک جاده هرات 2 یه عکس از پوستر بنیامین هم گرفتم×
منتظر نظراتتون هستم. دمتون گرم نظر بدین.


حالا اگه نوت بوک خواستین تمام کارهای بالا را انجام بدین و برای رفتن به سایت از لینک زیر وارد شوید.
نوت بوک لینک:
عضویت نوت بوک
اگر جایی گیر کردید گید تا من به شما کمک کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
لینک پی اس پی را حتما برید.



عکس ها eminem,marlin,britny,avril
بی شرف فقط میای و میری؟ نظر بده!
آخه ما وبلاگ نویس ها چه دلخوشی باید داشته باشیم جز نظر شماها؟ ![]()
با تشکر از سپیده جون.
۱- هروقت پشتش بوق زدي دستشو ببره به روسريش، 2- راهنماي چپ رو بزنه بپيچه راست، 3- ماشينش که پنچر شد در کاپوت رو بزنه بالا، 4- با سرعت 140 يه پيچ رو در نهايت خونسردي دور بزنه!!!![]()
تفاوت قلب دختران و پسران:
قلب پسرها مثل پارکينگي است که هيچ وقت تابلوي ظرفيت تکميل بر در آن ديده نميشود و اما قلب دخترها مانند فرودگاهي است که مدت ماندن يک هواپيما در آن بستگي به فرود هواپيماي بعدي دارد!!!![]()
سير تکامل آقا پسرها و شكل گرفتن عشق
سن 14 سالگي : تازه توي اين سن، هر رو از بر تشخيص ميدن . اول بدبختي
سن 15 سالگي : ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ... از قيافه خودشون بدشون مي ياد
سن 16 سالگي : توي اين سن اصولا راه نميرن، تکنو مي زنن ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن
سن 17 سالگي : يه کمي مثلا آدم ميشن ... فقط شعرهاشون و بلند بلند مي خونن ... يادش به خير اون روزها که تکنو نبود راک ن رول مي خوندن
سن 18 سالگي : هر کي رو مي بينن تا پس فردا عاشقش ميشن ... آخ آخ ...آهنگ هاي داريوش مثل چسب دو قلو بهشون مي چسبه
سن 19 سالگي : دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ... تيز ميشن ... ابي گوش ميدن
سن 20 سالگي : از همه شون رو دست مي خورن ...ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده
سن 21 سالگي : زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ... مثلا عاقل مي شن
سن 22 سالگي : نه مي فهمن که زندگي همش عشقه ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن
سن 23 سالگي : يکي رو پيدا ميکنن اما مرموز ميشن ... ديدشون عوض مي شه
سن 24 سالگي : نه... اون با يه نفر ديگه هم دوسته ...اصلا لياقت عشق منو نداشت
سن 25 سالگي : عشق سيخي چند؟ ... طرف بايد باباش پولدار باشه... حالا خوشگل هم باشه بد نيست
سن 26 سالگي : اين يکي ديگه همونيه که همهء عمر مي خواستم ... افتخار ميدين غلامتون باشم ؟
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم
سير تکامل دختر خانمها شكل گرفتن عشق
سن 14 سالگي : تا پارسال هر کي بهشون مي گفت چطوري؟ ميگفتن ... خوبم مرسي ... حالا ميگن مرسي خوبم
سن 15 سالگي : هر کي بهشون بگه سلام ... ميگن عليک سلام ... نقاشيشون بهتر ميشه » بتونه کاري و رنگ آميزي
سن 16 سالگي : يعني يه عاشق واقعيند ... فردا صبح هم ميخوان خودکشي کنن ... شوخي هم ندارن
سن 17 سالگي : نشستن و اشک مي ريزن ... بهشون بي وفايي شده ... کوران حوادث
سن 18 سالگي : ديگه اصلا عشق بي عشق ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن
سن 19 سالگي : از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست
سن 20 سالگي : نه , نه ... اون منو نمي خواست آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ... مي دونم
سن 21 سالگي : فقط سن 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ، فقط
سن 22 سالگي : خوش تيپ باشه ، پولدار باشه ، تحصيلکرده باشه ، قد بلند باشه ، خوش لباس باشه ... آخ که چي نباشه
سن 23 سالگي : همهء خواستگارا رو رد مي کنن
سن 24 سالگي : زياد مهم نيست که چه ريختييه يا چقدر پول داره ، فقط شجاع باشه ، ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه
سن 25 سالگي : اااااااه ، پس چرا ديگه هيچکي نمي ياد... هر کن ميخواد باشه ، باشه
سن 26 سالگي : يه نفر مي ياد ، همين خوبه ، بله
سن 27 سالگي : آخيش
سن 28 سالگي : کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي
سير تكاملي در تحصيل و شغل و...
همهی ما میدانیم و بر این موضوع واقفیم كه «دختر وپسر ندارد، مهم این است كه بچّه آدم باشد!» پس ما هم با بی طرفی كامل به مقایسهی انواع و اقسام این موجود مهم میپردازیم:
1. پیش از دبستان:
دختر و پسر: در این مقطع دختر و پسر فرقی ندارند و بچّه باید سالم باشد. درچنین مقطعی، نوزاد و پس از آن كودك، با اساسیترین و حیاتیترین پرسشهای زندگیاش آشنا میشود؛ پرسشهایی مانند «بگو مامان» ، «آهان! گفتی بابا درسته عزیزم؟!»، «تو واسه چی اوّل گفتی بابا گل من؟!!“ و كم كم پرسشهایی مثل «بگو ببینم، مامانو چند تا دوست داری؟»، «بابا رو چی؟ عمّه رو؟! خاله، عمو... دایی... و... ؟!»، «بزرگ شدی میخوای چی كاره بشی؟» (حالا بگذریم كه این بچّه تمام سعیاش را بكار بگیرد، حداكثر شش سال و نیم تمام دارد و چه میداند اصلا ً بزرگ شدی یعنی تقریبا چقدر شدی؟!)
علایق: ... (عذر میخواهم مزاحم میشوم ولی اگر شما یادتان هست در ششماهگی به چه چیزی علاقه داشتید ما را هم خبر كنید!)
مشاغل مورد علاقه: ؟!
2. دبستان:
دختر و پسر: در این حالت هم دختر و پسر فرقی ندارد و مهم این است كه بچّه... ببخشید كودك با مدرسه ارتباط برقرار كند. در این مقطع كودك با پرسشهایی نظیر «مدرسه رو دوست داری؟ چند تا؟»، «خانم معلّم رو چی؟» ، «چند تا بیست گرفتی؟»، «چرا بیست گرفتی؟»، «چرا چند تا بیست گرفتی؟!!» و... مواجه است.
علایق: مامان و بابا، خانم معلّم، مدرسه، درس، ریاضی( ؟! ).
مشاغل مورد علاقه: خلبانی، پزشكی (یك همچین چیزهایی).
3. دبیرستان:
دختر: در چنین مقطعی، دخترها تبدیل میشوند به یك جور «من دیگه بزرگ شدهام مكرّر. تركیبی از عكس، پوستر، كامپیوتر، دكّهی روزنامهفروشی، و «یه كمی هم درس بخون». پرسشهای مهمی كه با آن مواجه میشوند عبارتست از: «تو چرا اُفت تحصیلی پیدا كردی؟!»، «تو چرا تازگیها این قدر جلوی آیینهای؟!»، «گوشی تلفن كو؟!!»
علایق: آشنایی با انواع و اقسام دوستان، دلتنگی برای انواع و اقسام دوستان(!)، انواع چت روم، CD، گوشی تلفن، موسیقی و...
مشاغل مورد علاقه: بازیگری، نوازندگی و حالا شاید پزشكی!
پسر: تركیبی از «تو دیگه مرد شدی»، «پسرم بزرگ شده»، «آخه پسر تو كی میخوای بزرگ بشی؟»، «پسرم، میخوای در آیندهی نزدیك بزرگ بشی یا آیندهی دور؟!» افه، رو كم كنی، فوتبال، فوتبال، فوتبال، تریپ رفیقبازی و معرفت و اینا.
علایق: رفیق، فوتبال، منچستر، یوونتوس، بایرن (البته از سایر تیمهای از قلم افتاده معذرت!)، ایضا ً موارد بالا.
مشاغل مورد علاقه: بازیگری، خوانندگی، شغل نان و آبدار... همان شغل نان و آبدار.
4. پیشدانشگاهی:
دختر و پسر فرقی ندارند، اغلب در این مقطع هر دو گروه شكل اضطراب میشوند. یك چیزی در مایههای «گنجشكِ نگران ِ آینده و در عین حال عصبی!» همچنین در دو حالت عزیزان حال خود را درك نمیكنند: یكی زمانی كه درسها زیاد است، وقت هم كه كم است، پس دوستان حال عصب دارند؛ دیگر زمانی كه درگیرند، چون درسها را مطالعه نمودهاند ولی میترسند فراموششان شود! تركیبی از كتاب، جزوه، تست، كنكور، زندگی، درس، درس = همهی بقیهی زندگی و مانند اینها.
علایق: یادگیری روشهای تست زدن در سه سوت دو سوت و نیم و كمتر، دانشگاه و اینا...
مشاغل مورد علاقه:
دختر: پزشكی، مهندسی، «هر چی قبول بشم»، «وای خدا نكنه قبول نشم!»
پسر: مبارزه با سربازی!، مهندسی، پزشكی و...
5. دانشگاه:
دختر و پسر: تركیبی از جزوه، «عطر گلهای بهاری»، «عشقمون كاشكی همین جوری بمونه!» و... پرسشهای متداول: «عشق یعنی چه؟!!»، «كلاس تشكیل نمیشه؟»، «عشق یا ثروت، مسئله كدام است؟»، « (با نازخوانده شود لطفا) فعلا میخوام درسمو ادامه بدم (آره دیگه؟!)»
علایق:
دختر: بوفهی دانشكده، ردیف جلوی كلاس، دو در نمودن كلاس و...
پسر: علایق : ایضا ً بوفه ، ردیف آخر كلاس ، ایضا ً دو دَر نمودن كلاس...
مشاغل مورد علاقه:
دختر: شغل پر درآمد، شغل HIGH CLASS و...
پسر: شغل مناسب و پر درآمد... شغل مناسب... شغل
اگر مي خواهي سن و شماره كفش كسي را مشخص كني از او بخواه كه اين اعمال را در ذهن خود انجام دهد:
1- شماره ي كفشش را در 2 ضرب كند.
2- حاصل را با 5 جمع كند.
3- حاصل را در 50 ضرب كند.
4- سن خود را با آن جمع كرده و حاصل را 365 جمع كند و عدد به دست آمده را به شما اعلام كند.
5- حال شما از عددي كه او اعلام كرده 615 را كم كنيد.
6- حصل عددي مي شود كه دو رقم سمت چپ آن شماره كفش و دو رقم سمت راست آن سن فرد است.
ما كه امتحان كرديم درست از آب در اومد حالا شما امتحان كنيد!!!
آزمايش رو انجام بديد جواب ميده(مخصوص آقايون!):
ويلا را مخلوط كرده با دو كاخ طلا24 عيار! به عنوان مهريه و كمي و
كلريد خواهش (همون التماس) به عنوان شير بها اضافه شود! پس از
تركيب اين مواد گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد ميشود و بعد از ميعان
به صورت عشق، زن در خانه رسوب مي كند! بعضي از دانشمندان و
متفكران معتقدند چنانچه مقداري از عصاره چرب زباني به عنوان
كاتاليزور استفاده شـود، سرعت واكنش(!) افزايش پيدا ميكند
اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما آن را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پيانوی بابام پام مونده زیرش"
اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"
اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"
اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"
اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر گیر کرده"
اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"
اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"
اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "
اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"
اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!
ببينم شما اينقدر بيكلاس بودي كه همه اينو خوندي ؟
((نظر یادتون نره))
یادش بخیر..حدود ۵ سال پیش بود و من پیش دانشگاهی بودم...بگذریم...از اون خرخون های حرفه ای بودم که شب خواب نداشتم! برای همین یه اتاقی رو طبقه ی دوم خونمون به من اختصاص داده بودن تا به دور از هیاهوی خونه به مطالعه بپردازم....یه اطاق رویایی، ته خونمون....که پنجرش به سمت کوه و هوای آزاد باز میشد و من هم معمولا ساعت ۴ صبح از خواب بلند میشدم تا درس بخونم و حدودا تا ساعت ۷ صبح پرده ی اتاق کنار بود...وقتی هوا روشن می شد،و مردم از خواب بلند میشدن..پردرو می کشیدم....در طول این چند ساعت روی تمام دیوار های اطاق خلاصه نویسی می کردم(خلاصه ی عربی،زبان،ادبیات،تاریخ،فرمول های ریاضی)!!! غافل از اینکه توی ساختمون روبه روی خونمون که داشت ساخته میشد...یه پسر افغانی هر روز به تماشای من میشینه!!! ..........موضو اینجوری شروع شد که یه دفعه دیدیم یکی داره تو حیاط خونمون راه میره....وقتی رفتیم بیرون...گفت :منو این معمار خونه بغلی فرستاده که آشغال هایی رو که ریخته تو حیاطتون رو جمع کنم!! خلاصه....واسه ی خودش می پرید تو حیاطو ...تمیز می کرد و میرفت.....یه ۲ بار هم من براش شربت برده بودم که خستگیش در بره!!! از یه طرف یه پیره زنی همسایه ی ما بود که این بنده خدارو می کشید خونشون که کار کنه....اونم می رفت مجانی برای همسایمون کار میکرد..خلاصه این پیر زن همسایه ی ما کلی از این پسر افغانی راضی بود و باهاش حال میکرد!!!........کم کم هر شب می اومد در خونمون که ببخشید خانم....یخ بده!!(آخه تابستون بود..اونا هم یخچال نداشتن!!)...........این دیگه شده بود کار هر شبش.....نگو عاشق من شده بود ومن هم خبر نداشتم!!! 
جالبش اینجاست که هر شب هم یکی از دوست های افغانیشو با خودش می اورد که منو بهشون نشون بده!!!.....................یه روز صبح که دم پنجره نشسته بودم و سرم شدیدا تو کتاب بود، سنگینی یه نگاهو احساس کردم!!! سرمو که بلند کردم دیدم اومده وای ساده وسط ساختمون نیمه ساز...همین جوری گر وگر داره منو نگاه می کنه!!!منم نمی دونستم چی کار کنم!! هل شدم....زود پردرو کشیدم.....خلاصه اون روز آخرین روزی بود که پرده باز بود...از اون به بعد مجبور شدم حتی پنجره رو هم باز نکنم!!! یه روز صبح که داشتم می رفتم مدرسه....دیدم همین جوری داره دنبالم میاد!!! نمی دونستم چی کار کنم......راستی اسمش رو هم بگم....(اسمش یوم الله بود!!)......چند روز گذشت.........خواهرم اومد گفت این افغانیه هر روز میاد دنبال من تا مدرسه....... حالا نگو اول می اومده منو تا مدرسه همراهی می کرده....بعد می رفته خواهرمو همراهی می کرده....قضیه جدی شده بود........چند بار براش قیافه گرفتم که بترسه....ولی کارش از این جاها هم گذشته بود!! یه روز که داشتم از خرید بر میگشتم اومد کنارم!!! گفت :سلام! چرا دیگه به من محل نمی دی!! منم مونده بودم چی بگم!! همین طوری با من راه می اومد!! دیدم آبروم داره تو محل میره!!! گفتم:به سلامتی ساختمونتون تموم شد؟ گفت نه!.......من قدم هامو تند تر کردم....تا رسیدم تو کوچمون...اونم همین طور پا به پای من می اومد..بدون اینکه حرفی بزنیم!! یه دفعه دیدم آستین مانتومو گرفت! گفت: وای سا!! شماره ی خونتونو بده!!! من داشتم از ترس سکته می کردم!! تنها چیزی که به مغزم رسید این بود که گفتم: باشه.....باشه......الان بیا دم اون پنجره..منم میام اونجا بهت شماره میدم......!! اونم خوشحال شد...گفت باشه و رفت!!! رفتم خونه.....تا شب گریه کردم....شوک بهم وارد شده بود!! به مامانم گفتم.....مامانم دلداریم داد....ولی دیگه امنیت جانی نداشتم..... وصیت نامم رو نوشتم گذاشتم زیر تختم!!!!!...........چند روز گذشت........دیدیم تلفن خونه هی زنگ بی جواب میزنه........تلفن رو دادیم کنترل....با هزاز بد بختی شمارشو گیر آوردیم،فهمیدیم همین آقاس!!! دیگه مامانم کلی باهاش دعوا کرد....تا اینکه برگشت به مامانم گفت:من عاشق دختر شما شدم...میشه قاصد بفرستم برای خواستگاری؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آخ........چه شبی بود......چقدر من گریه کردم و اینا به من خندیدن!!!! دیگه موضو به گوش بابام رسید و خون جلوی چشماشو گرفت و دیگه نمی دونم چی شد!!! فقط چند روز بعد ،اون پیر زن همسایمون اومد گفت:این یوم الله حیف شد رفت...گفت از شما هم خداحافظی کنم!!! ...............در هر صورت.......فهمیدم که رفته شهرشون و خیالم راحت شد..........
هر سال وقتی ۲۲ بهمن شعار میدادن:۲۲ بهمن ماه.....یوم الله....یوم الله...من خندم میگرفت.....یاد اون می افتادم..تا اینکه چند روز پیش یکی رو تو خیابون دیدم عین اون!!! گفتم شاید اشتباه میکنم!!! تا اینکه شب ۲۲ بهمن رفته بودم بالای پشت بوم.....ببینم مردم الله اکبر میگن یا نه! یه دفعه دیدم یه چیزی اون ته تکون می خوره...نگاه کردم ....دیدم بله!!!! خود آقا یوم الله است....که یه خونه اون ور تر گیر آورده..........نزدیک خونه ی ما ....و واسه ی خودش زندگی میکنه!!!!!!! اونم منو دید....برق انتقامو تو چشماش دیدم!!!
در واقع ،واقعا شد: ۲۲ بهمن ماه........یوم الله.....یوم الله!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خلاصه این داستا نو تعریف کردم که دیگه اگه منو ندیدین حلالم کنین!!!! من آزروهای زیادی داشتم....ولی ناکام شدم!!!!!!
راستی اگه باز هم داستان عشقی می خوای....۵۰۰ تا دیگه هم دارم برات تعریف کنم!!!
این عکسی رو که می بینین، عکس بنگیه!!! حالا بنگی کیه؟داستان داره......این بنگی رو که میبینید از اون بچه خلاف های روزگاره...به اون قیا فه ی مظلومش نگاه نکن!! از اون موذی ها و مارمولاک هاست!! تازه یه وبلاگ هم داره که از بد بختی اونو درست کرده تا دختر ها رو دورو بر خودش جمع کنه...اخه هیشکی محل سگش هم نمی ذاره....... داستان از این قراره که (بچه مثبت) رفته بوده اسکی برای تعطیلات آخر هفتش......که این (بچه بنگی) برای وقت تلف کردن و متلک گویی راهی اونجا میشه.....اونجا بود که یه دل نه...صد دل عاشق بچه مثبت میشه که اون موقع داشته از اون بالا با سرعت رو برف لیز می خورده و می اومده ......این بنگی خلاف کار یه دفعه می ره جلوی بچه مثبت و با شدت به هم می خورن.....از اون لحظه به بعد مخ این بنگی مشکل دار میشه.......می ره جلوی بچه مثبت ...میگه شما سردته؟ بذار گرمت کنم دستشو می بره جلو...........تا میاد دستشو بندازه دور گردن بچه مثبت.....بچه مثبت جیغ و داد میکنه و همه میریزن رو سر بنگی و تا می خورده کتکش می زنن....کار می کشه به کلانتری.....تو کلانتری حسابی بنگی رو می زنن......بچه مثبت از بنگی شکایت میکنه و برای روشن شدن موضوع بنگی بازداشت میشه.......تو بازداشتگاه با چند تا آدم خلاف رو به رو میشه...و با اونا تصمیم میگیره که انتقامشو از بچه مثبت بگیره................................................
دادگاه تشکیل میشه و بنگی مقصر اعلام میشه و ۲ سال حبس بهش می خوره..... و تو زندان بود که (تزریقی )هم شد.......البته این ۲ سال زندان به خاطر بچه مثبت نبود....به خاطر اون موادی بود که توی جیبش گیر آورده بودن...و تازه فهمیدن که طرف قاچاقچی مواد هم هست.................. حالا که ۲ سال زندانش تموم شده اومده تا انتقامشو از بچه مثبت بگیره......بچه مثبت نمی دونه چی کار کنه!!!!!!!!!!
۱-دختر ها خيلی دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جاي دختر ها باشند ![]()
۲-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!![]()
3-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه![]()
4-يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!![]()
5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!![]()
6-دخترا مي خوان سر پسرا کلاه بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر موجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن![]()
7-اگر به يه دختر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر خوبي و عاشقت ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوست دارم فکر ميکنه تو چقدر بي جنبه و جوات هستي دست به هر کاري ميزنه تا از شرت خلاص شه!![]()
8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و .........هست.![]()
9-دخترا با اينکه بيشتر از پسرا قوانين راهنمايي و رانندگي رو رعايت ميکنن اما خيلي بيشتر از پسرا تصادف ميکنن و در هر تصادف رد پاي يک دختر به چشم مي خوره.![]()
10-دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!![]()
11-دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!![]()
12- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.![]()
13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.![]()
14-دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن![]()
۱۵-دخترا زندگي مشترک رو در عشق و صفا و صميميت مي بينن ولي پسر ها در غذا و و خواب و تخت خواب![]()
16-اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!![]()
17-يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.![]()
18-پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!![]()
19-يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!![]()
20-يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!![]()
21-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو ست.
۲۲-دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!![]()

23- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باهال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!!![]()
ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره
۲ـ در حموم رو از تو قفل ميكنه٬ جلوي آيينه مي ايسته٬ شكمش رو كه تمام مدت داده بود تو٬ ميده بيرون و شروع ميكنه به غر غر و ايراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش
۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره
۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه
۸ـ خمير ريش داداشي رو كش ميره و شيش كيلو خالي ميكنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد يه تيغ بر ميداره و يا علي. آي
۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته
۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده
۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاينه ميكنه و با ناخن و موچين ميره به جنگ جوشها و موهاي زائد بي تربيت
۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسيون چرب ميكنه
۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه
۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه
ساعت ۸ شب
يك پسر در حمام:
ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق
۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره دور باسنش و ميره به سمت حموم
۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه
۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش
۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره
۶ـ با قالب صابون سبزش زير بغلهاشو كف مالي ميكنه. يه عالمه مو مي چسبه به صابون
۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا
۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده
۱۰ـ دو دقيقه بعد دوباره ميزنه زير خنده٬ آخه اين دفعه بوش رسيده به دماغش
۱۱ـ چاه حموم رو هدف گيري ميكنه و ميشاشه توش
۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه
۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه
ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

این نرم افزار که در نوع خود بی نظیر است بر روی یاهو مسنجر شما نصب شده و در هنگام دریافت کردن پیغام به آنالیز آن می پردازد.در صورتی که پیغام دهنده پسربوده و در لیست شما موجود نباشد از بر قراری ارتباط جلوگیری خواهد شد
بانک اطلاعاتی این نرم افزار به صورت خود کار به مرکز امر به معروف و نهی از منکر منطقه متصل شده و نرم افزار را به روز می کند!
در تصویر بالا شما تنظیمات مربوط به سیستم نامحرم یاب خود کار را مشاهده می فرمائید.برنامه این امکان را برای خواهران عزیز فراهم می آورد تا در صورت یافت شدن نامحرم به صورت خودکار صیغه محرمیت توسط نرم افزار جاری شود و آی دی مورد نظر به لیست دوستان اضافه گردد!

در قسمت بالا طبق تنظیمات پس از یافتن نامحرم صیغه جاری شده و سوال "آیا وکیلم؟" از کاربر پرسیده می شود.
این نرم افزار که تا سال آینده قابل بهره برداری خواهد بود یکی دیگر از مشت های محکمیست که به دهان آمریکا کوبیده می شود
لطفا برای پیش سفارش از قسمت نظر سنجی استفاده نمائید!
عشق فقط از خود گذشتن نيست بودن است ماندن است و....... نميدانم چرا بعضي ها عشق را فقط از خود گذشتن ميدانند عشق از خود گذشتن نيست بودن و ماندن است و ايستادن عشق حرمت دو نگاه مهربان است عشق خاموش شدن در دوراهي محبت نيست عشق افروختن است و انفجار همه سياهي ها عشق نسيم نوازش است اما طوفان فرياد اگر روزي عشق بوسه شيرين بر مزار وهم فرهاد بود روزي ديگر طوفان فرياد تبرزين عشق کوهپايه اي از خاطره هاست اما دماوندي از هزاران هزار فردا در د

1.بلوغ : دختر ها بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.
2.دست خط: مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.
3.حمام: يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند
4.خرید :يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.
5. بیرون رفتن :وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني براي بيرون رفتن حاظر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.
6.گربه:زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.
7.تلفن :مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.
8.پذيرش اشتباه: مردان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين زنی كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.
9.لباس شيك پوشيدن:يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.
10. اسامي مستعار:اگر رقی بتول وکبری با هم بیرون بروند ، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، حلزون ، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.
11.پرداخت صورتحساب ميز:وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.
12.پول :يك مرد 1000 هزار تومان را براي خرید يك جنس 2000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 2000 تومان را براي خرید يك جنس 1000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.